تبليغاتX
 بازی عشق

بعد یه مدت تقریبا طولانی

سلام به همه بروبچه های وبلاگی باحال:

امیدوارم حال همتون خوب باشه

سعی میکنم زودتر بیام و اپ کنم به شرطی که شما هم نظر بدید

خوشحالم میکنید

تا بعد که زود زود میام بابای

میبوسمتون

راستی نظر یادتون نرههههههه هاااااااااا


 

نوشته شده توسط سایه در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت


آموزش خودکشی

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج های فراوان يا بالعکس صورت مي گيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که می گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته بندي مي كنيم
کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
کسی که قاط زده (مثه من)
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دسته هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سایه در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


داستان

در اتاقو قفل کرد
پرده پنجره اتاق رو کشید
نشست روی صندلی
ُسیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت
و مرد , با چشم های نیمه باز و سرخ ,
به این هم آغوشی .........

((برای خواندن دنباله ی موضوع روی ادامه مطلب کلیک کنید.))

نظرتون خیلی واسم مهمه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سایه در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت


ماه رمضان

حلول ماه مبارک رمضان بر تمام شیعیان جهان تهنیت باد.

البته دوست داشتم زودتر این پست رو بذارم

ولی متاسفانه الان این پستو میذارم 


 

نوشته شده توسط سایه در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


حسین ابلیس

 
حسین ابلیس - اجتماع

من از بچگي تو رفاه بودم ولي بازم
جيباي زيادي ديدم که توشون خالي باشن
چرا خدا بايد به يکي اونقدي بده
که به بچش بياد تراول صدي بده
از اونورم يکي ميبيني که شبا گشنست
خدا ببين عدل و عدالتو اينجا کشتن
حتي چشم دشمن وقتي اينارو ببينه
اونم مياد پشتم
تو که دائم دم ميزني که تو مرد خدايي
بين خونواده ها پخش شده حد جدايي
اگه بختو بزاري ميبيني صدا فقر و بيکاري از اين مملکت بالا ميره
خدا بهم بگو قانونت اون بالا چيه؟
اينيکه بچه ي 9 ساله بايد کار کنه
آخه که اون باباي معتادش سيگاري بار کنه
تا کي اينجا غم داريم آخه؟
بهت کم شده ثابت؟خدا نگاه بکن ما هم اينجا حق داريم آخه
 خدا فقر و فحشا رو من ديدم همين دم
 اين حرفارو نميزنم واست عزيز شم
خدا يه نظر بندازو مارو همين بس
 هر روز داره اسمت ميشه اينجا غريبتر
خدا پاشو ببين جووناي معتاد مارو
فقر داره نيرو ميده اينجا ثبات کارو
پاشو ببين اينجا جووناي دستبند به دست
اينا واسه جدال با دشمنا رفتن به رزم
اينجا عشق معنايي نداره . بي رنگه
کسي نيست ديگه که واسه دين بجنگه
مارو گذاشتي کنارو مارو نميبيني؟
خدا پاشو ببين روي زمين چي ميچيني
حيووناي انسان نما ولي چه فايده بازم؟
دريغ از اينکه اينجا از خدا چيزي بشناسن
خدا ببين اينجا رنگ
فقط وجود داره بگو بايد کيرو صدا کرد؟
دل هرکسيو ميبيني اينجا رنج داره خدا
قلب عاشقا هم ديگه از همديگه شده جدا
اينجا پول ميشناسن فقط همينو بس
ميگن پول داري يا نه اينجا همينه رسم
اگه پول داشتي تو رو تاج سري
ميخواي بزنم واست مثال ساده تري؟
هميني که اسمش توي قلبمه ميخواد با کي بمونه؟
با اون بچه مايه داره که نشسته بنز ميرونه
خدا بهم بگو آخه اينا کم درديه؟
يکي نداره . به من بگو تکليف چيه؟
اينجا غم دارن همه دل بي غم نميبيني
اگه غم نداشتيم که اين همه بيمار نميديديم
اينجا غم قانونه اگه تو خوب نداشته باشي
نميتوني بگي که تو هم تو اين اجتماعي
تو توي اشتباهي ميگي نميتونه پول آدمو خوشبخت کنه
چرا اون بچه مايه با پولاش پس خوشبخت شده؟


 

نوشته شده توسط سایه در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت


رضا صادقی

رضا صادقیساده بيا دست منو بگيرو .. ساده نگير اينهمه سادگيرو ..
ساده نگير اگه هنوز مي توني پاي همه سادگيات بموني ..
خسته نشو اگه تمومه راها پيش تو و سادگيات بسته شن ..
خسته نشو اگه همه آدما از اينکه پا به پات بيان خسته شن ..
آخره خط جاده ي خسته .. بگو چقدر راه نرفته مونده ..
پشت دلت وقتي به خون نشسته ..
چند تا ترانه است که کسي نخونده ....
دووم بيار خسته نشو از سفر ....
                                  تنهاييتمن بزار رو دوشت ببر ....
                                    ترانه باش اونوره آخر خط......
                                   به نقطه مي رسي ... بيا سر خط .....
                                       کي مي خواي عقلي که دزديدي سر جاش بزاري 
                                        کي مي خواي بزرگ بشي سنگين بشيني سر جات ...
                                       سر به راه بشي و دنيا رو نزاري زير پات ...
                                 دل من حالش خوشه .. اصلا بلد نيست بگيره ...
                               ولي خيلي تنگ ميشه .. گاهي ميترسم بميره ..
                                ساده بيا دست منو بگيرو .. ساده نگير اينهمه سادگيرو ..


 

نوشته شده توسط سایه در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


روزی از دست رفته

زمان غنی ترین گنجینه هاست. پس مراقب هر لحظه باشید.

آن را به نیکی و با خرد به کار گیرید. روزی که دست برادری

را نگرفته اید و یا باری از دوش کسی در راه دشوار زندگی

بر نگرفته اید٬بی تردید روزی از دست رفته است.                


 

نوشته شده توسط سایه در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت


نمیدونم

نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم

دل تنگم

نمیدونم دل تنگ کی؟

فقط اینو میدونم که خیلی تنهام


 

نوشته شده توسط سایه در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 16:2 موضوع | لینک ثابت


عشق

هیچی به ذهنم نمیاد تا بنویسم ولی تنها ندایی که از

 اعماق قلبم شنیده میشه اینه که عاشقت بودم ـ

عاشقت هستم ـ و عاشقت خواهم ماند.


 

نوشته شده توسط سایه در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse